الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
133
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
شناخت و حق را مورد پرستش قرار نداد ؟ و كلمهء « حق » در هردو جا نامى از نامهاى خداى متعال تلقّى شود يعنى : جملهء « لم يعبد » مسّماى اين نام باشد و حذف « واو » در اين جا بهمعناى جمله ، زيانى نمىرساند هرچند موارد ثابت نگاه داشتن كلمهء واو بيشتر و واضحتر است كه نظير آن در اين شعر متبنّى به چشم مىخورد . اى يوم سررتنى بوصال * لم ترعنّى ثلثه بصدود « 1 » اين مورد نيز به مقصود نزديك است و اين معنا در مناجات و ادعيهاى كه از ائمه عليهم السّلام رسيده ، وجود دارد و در آنها اشاره شده كسى كه با وجود شناخت خدا ، پرستش و عبادت الهى را ترك كند ، از دايرهء شناخت و يا از كمال شناخت خارج است و يا از شناختى برخوردار نيست زيرا به مقتضاى شناخت ، عمل نكرده است . بنابراين ، شناخت وى به جهت اندك بودن آن ، بهسان ناشناختن و يا از درجهء اعتبار ساقط است زيرا به كفر و ارتداد وى و تساوى او با كسى كه فاقد شناخت است ، حكم شده بلكه آنگونه كه پوشيده نيست به مراتب از او بدتر است و در جاى خود ثابت شده كه اقتضاى استفهام انكارى ، نفى متعلّق آن است در صورتى كه در اينجا ، سخن ، مقيّد است و بايد نفى در چنين موردى ، تنها به قيد برگردد و همين معنا موجب اثبات قيد مىشود زيرا نفى در نفى ، اثبات است . 9 - حرف « من » در جملهء « من عرف الحق . . . » اسم موصول و منظور از آن خداى سبحان باشد زيرا تنها خداى متعال بر حقايق هرچيزى آنگونه كه هستند ، آگاهست و ديگران از چنين آگاهى برخوردار نيستند . بنابراين ، شناخت اين فرد ، آميخته با جهل و نادانى است و معناى جمله اينگونه مىشود : كسى كه از حقايق هرچيزى آنگونه كه هست ، آگاهى دارد ، تنها آفريدگار مورد پرستش است نه آفريدههاى پرستشگر . بنابراين ، قابل تصوّر نيست كه كسى هم پرستشگر و هم مورد پرستش باشد ، همين معنا بر بطلان پرستش غير خدا براى غير خدا دلالت دارد و هرعابد و پرستشگرى ، نظير حضرت عيسى و عزير و على عليهم السّلام و ديگران نيست و در اين عبارت كلمهء « عارف » تنها بر خداى متعال اطلاق شده است و در نهج البلاغه نيز در سخنان امير مؤمنان عليه السّلام به چشم مىخورد و در صورت معذور بودن معناى حقيقى مىتوان ارادهء معناى مجازى نمود با عنايت به اينكه اطلاق كلمهء « عرف » مستلزم اطلاق لفظ عارف نيست .
--> ( 1 ) . به ديوان مبتنّى ص 20 چاپ بيروت مراجعه شود شعر وى اينگونه آغاز مىشود : غريب لصالح فى ثمود و قال فى صباه .